و نترسیم از ...

روبروی قفس ایستاده ام و قدم زدنش را نگاه می کنم.
با قدرت و هیبت خاصی قدم می زند و انگار کمی عصبی است.
ناگهان فردی به میله های قفس می کوبد ، رویش را به سمت من می چرخاند و گمان می کند من این صدا را تولید کرده ام.
خیره در چشمانم می نگرد البته با کمی عصبانیت. و من غرق در هیبت و ابهت او شده ام و کمی ترس.
ناگهان شیر به سمت من حمله می کند همه با ترس و سر و صدا از قفس دور می شوند. اما من از شدت ترس قدرت فرار را هم ندارم. وقتی شیر عقب می رود تازه به خود می آیم. از شدت ترس ضربان قلبم بالا رفته و رنگ به صورت ندارم حتی آب دهانم را نمی توانم قورت دهم. اما لبخندی بر روی لبانم نشسته ، و چقدر خوشحالم از اینکه این قفس وجود دارد.


کات

سه هفته پیش همدیگر رو دیدیم. گفت دارم می رم مشهد ، کلی هم گفتیم و خندیدیم و اس ام اس جدید خوند ... و خداحافظی کرد و رفت. دو روز بعد اس ام اسش رسید که از کنار حرم مطهر ...
دو روز بعد بچه ها خبر دادند که دوست قدیمی ام توی مشهد سکته مغزی کرده و الان توی کماست. هنوز چند ساعتی نگذشته بود که گفتند فوت شده و جسدش ...
کمی ترس مرا فرا گرفته

کات

چند روز قبل از مطب دکتر باهام تماس گرفتند که توی آزمایشاتتون مواردی هست که دکتر لازم دونسته چند تا آزمایش تکمیلی بنویسه. نگران رفتم اونجا بعد دکتر توضیح داد که بله چند تا از آنزیم ها و ... خارج حد معموله که با چند آزمایش و عکسبرداری باید علت دقیقش مشخص بشه تا اقدامات بعدی صورت بگیره. ضربان قلبم بالا رفته و رنگ به صورت ندارم حتی آب دهانم را نمی توانم قورت ...

 

اللهم الرزقنی الراحه عند الموت والمغفره بعد الموت والعفو عند الحساب

/ 3 نظر / 9 بازدید
آرام تر سکوت کن

سلام وبی خوبی داری [ناراحت] همراه با مطالب خوب[ناراحت] [گریه]به غمکده ی من بیا و ببین چه حالی دارم و چی می کشم[گریه]

تبسم

از آن مطالبی بود که می شود مدتها به آن فکر کرد موفق باشید....ترس