دلتنگی

با خودم می گويم
می توانم آيا ؛ حس خود را تنها
با همين چند کلام ساده باز گويم به شما
چند روزيست که دل افسرده
ترس از يک ابهام و سکوتی سنگين سر و پايش برده

با خودم می گويم می شود آيا باز
يار من لبخندی ؛ بزند از احساس
و لب زيبايش ؛ که برد هوش ز سرهای همه ؛ بگشايد چون گل
و بگويد همه اسرار جهان
شايد آسوده شود يک دم عقل
تا که دل هم بتواند نفسی تازه کند.


***********
نمی دونم از خوندن اين شعر چقدر خنديد چون می دونم شعر ضعيفيه.
امام خب به قشنگيه خودتون ببخشيد.

/ 2 نظر / 4 بازدید
Reza

سلام دوست عزيز و گرامی . وب لاگ خوب و جالبی داری . اميدوارم که هميشه موفق باشی و سر افراز . اگه دوست داشتی به وب لاگ کوچولوی من هم يه سری بزن و نظرتو از من دريغ نکن . خدانگهدار

khoayarmanast

سلام حضور به موقع شما در وبلاگم را غنيمت ميدانم همه متنهای شما را دنبال کردم اما جايی برای خنده نبود ميشود آيا جمله درخواست پيام را تغيير دهيد حيف از شيوايی کلام شما نيست بعد از اين شمارا جستجو ميکنم طی راه پر نشيب با وجود همراهان شيرين ميشود کاش شما هم چنين کنيد.