نقاب

دلم برای خودم تنگ شده. برای خود خودم. برای خود اصلیم. برای اونیکه اونقدر نقاب زده که دیگه چهره واقعیش داره از یادش میره. دلم برای یه آینه صاف و شفاف تنگه. میگم ؛ می خندم ؛ می گریم اما هیچ کدوم واقعی نیست. می گن آدما اون دنیا با چهره اصلیشون محشور میشن. می گم نکنه اونقدر به این نقاب عادت کنم که بشه چهره اصلیم. خدایا کمکم کن. من دیگه از پس خودم بر نمیام. تو باید کمک کنی. تو به فریادم برس.

یا غیاث المستغیثین

/ 5 نظر / 6 بازدید
نسيم

سلام ممنون که سر زدید خدا همه را می بخشد و به همه ی آدمهايی که فقط به خودش اميد دارن بهترين ها راه ها رو نشون می ده شاد باشید

maryam

اره ، چقدر سخته خودت نباشي . چقدر دردناكه كسي رو دوست داشته باشي ، يكي همه زندگيت باشه ، يكي اميد بودنت باشه اما مجبور باشي يه نقاب رو صورتت بزني ، ... كاش كه ميشد تو زندگي ما خودمون باشيم و بس تنها براي يك نفس ، تا كي نقاب ما به جاي ما حرف بزنه ... تا كي ؟؟؟؟

ديبا

اگر يک روز چهره واقعيت را ببينی ميتونی بشناسيش ؟ اصلا اگر يکی اون را بياره تقديمت کنه می پذيريشو قبول می کنی ؟ من که اصلا نميدونم خود واقعيم چه شکليه ؟ خوبه يا بده ؟ خسته شدم بسکه ميون ادما دنبالش گشتم . شايدم صد بار از بغلش رد شده باشم ولی به چشمم نيومده باشه . الان ديگه فکر می کنم مثل يک جسد غرق شده و بايد صبر کنم تا خودش روی اب بياد.

سعیده

سلام.چقدر سخته که آدم بتونه خودشو بشناسه.حتی موقع فکر کردن به خودشناسی به خودمونم دروغ می گيم.خدا بهمون رحم کنه.