مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

مبهوت

به درونم نگاه می کنم ؛ به خوابم ؛ به خیالم ؛ به تفکرم

به بدنم می اندیشم. به زمین ؛ به کهکشان ها ؛ به ذرات به اتمها ...

به تاریخ ؛ به جامعه ؛ به سنتها ؛ به انسانها

به موجودات ؛ حیوانات ؛ گیاهان و ...

خدایا این ذره کوچک , و این همه شگفتی؟

خدایا این جهان های عظیم و شگرف و این عقل کوچک؟

راستی چه خوش خیالند کسانی که با استدلالی گمان می کنند همه هستی را قابل فهم کرده اند. و از این پس تمام مشکلات از گذشته و حال و آینده را حل کرده اند.

خدایا خلقت عظیم تو در هیچ قالبی جای نمی گیرد و فهم های انسان های زیرک و باهوش را به تواضع وا می دارد.

چه کسی در تاریخ توانسته بگوید من راز هستی را فهمیدم و کلید ورود به همه جهان ها را به دست آوردم.

علم پر غرور بشر که ادعای آن را داشت چه شد؟

خدایا این علم پر غرور , در اساسی ترین مسائل جهان هنوز پا را از نظریه ها و گمان ها و حدس ها  فراتر نگذاشته. و فقط تو می دانی که چقدر ناشناخته برای انسان مانده که هنوز بوی آن را هم حس نکرده.

چه دور است انسانی که از توصیف مخلوقات تو عاجز مانده تا کجا بتواند تو را بشناسد. 

خدایا تو بزرگی و سزاوار بزرگی و پرستش ؛ و من کوچکم و قابل ترحم

   + koorosh behzad ; ۱:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/٥/٢٤
comment نظرات ()