مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

ستاره ها کجايند؟

همین چند روز پیش بود که به پسر ۵ ساله ام گفتم 

بابا: من رو چند تا دوست داری؟
پسر( در حالی که دستش دور گردن باباست و داره فشارش میده): ده تا
بابا( با خنده ): اما میدونی من چند تا دوستت دارم؟
پسر: نه
بابا( در حالی که به آسمون شب اشاره می کنه): اندازه ستاره های آسمون
پسر( در حالی که به آسمون نگاه میکنه): بابا! ستاره ها که خیلی کم و کوچولو هستند
بابا ( با دقت بیشتری به آسمون نگاه میکنه. انگار از زمانی که بچه بود و آسمون شهرش روشن و پر ستاره بود تا حالا که ۳۰ سال رو رد کرده به آسمون نگاهی نکرده ؛ با خنده ای تلخ و پر غم می گه): آره بابا ستاره ها خیلی کم شدن. من تو رو اندازه ستاره ها دوست ندارم
پسر: پس چقدر دوست داری؟
بابا: ده تا
پسر( با خنده و رضایت بابا رو می بوسه): حالا شد

   + koorosh behzad ; ۳:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٤/٢٢
comment نظرات ()