مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

اسطوره ی هرجايی

چيه ؛چرا دل دل ميكنی. منتظر چی هستی ؛ به پشت سرت نگاه نکن خبری نيست ؛ خبری هم نميشه. چند بار بايد اين رو آزمايش کنی؟ چقدر بايد دو دل باشی؟ چقدر؟

 

از راه بزن بیرون، ای رندِ خطرپیشه!

از خاکِ سکون بَرکن! ای تیشه بر این ریشه!

 

در ترس چه می‌جویی؟ ای مدعیِ غیرت!

در شک و یقین خو کن، با لذتِ این حیرت!

 

من عاشقِ مطرودم! آواره‌گی‌ام! دودم!

اسطوره‌ی هرجایی، تاریخیِ نابودم!

 

حرمت‌شکنِ خویشم، آرامشِ تشویشم!

زندیقِ قسم‌خورده، با فاجعه هم‌کیشم!

 

با وحشیِ چشمانش، الهامِ جراحت شد!

تا قلبِ پرآشوبم، ویران شد و راحت شد!

 

آتش زد و رقصیدم، با ظلمت گیسویش

من نور شدم دیدم در مسلخِ ابرویش

 

این شرمِ نجیبانه در واژه نمی‌گنجد!

از شرم گذر کرده، در خانه نمی‌پاید!

 

طوفانیِ احساسش، خاشاکِ غزل برده
رندانه‌ترین داغش بر قلبِ خدا خورده

دکتر افشين يداللهی

   + koorosh behzad ; ٥:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۱٩
comment نظرات ()