مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

وبلاگها

داشتم فکر ميکردم وبلاگا هم مثل آدما هستن. يه روزی متولد ميشن و يه روزی هم می ميرن. توی اين چند سال خدا می دونه چقدر وبلاگ ها رو خوندم.
-- يه عده ای وبلاگشون هم مثل زندگيشون دائم قر و نق زدنه.
-- يه عده ای وبلاگشون خيلی پرطرفداره اما من واقعا نفهميدم برای چی؟
-- بعضی وبلاگا رو وقتی می خونی ياد جلسات مباحثه فلسفه و منطق می افتی.
-- بعضيا اونقدر وبلاگشون شخصی ميشه که يا چيزی ازش نمی فهمی يا وقتی ميخوای وارد وبلاگش بشی بايد يا الله بگی.
-- يه عده ديگه ای تقريبا گزارش هفتگی يا روزانه ی زندگيشون رو مينويسن.
-- بعضی ها هم حتی توی اين دنيای مجازی دستشون کجه.
-- خيلی ها هم انگار توی اين دنيا چيزی جز همسرشون و يا فرزندانشون رو ندارن تا ازش بنويسن.
-- توی وبلاگ بعضيا چيزی نيست جز خدا.
-- ...
-- اما يه وبلاگهای هستن که حرفهای دل توش زده ميشه. اين آدما از ساده ترين اتفاقات تا سخترينش جز زيبايی چيزی نمی نويسن. شايد قالب وبلاگشون خيلی ساده باشه و يا نوشته هاشون اونقدر قوی نباشه اما خيلی تاثير گذاره. وقتی توی فضای وبلاگ اونها ميری خستگی يه هفته ات در ميره. آنچنان از ته دلشون می نويسن که به ته دلت نفوذ می کنن. وبلاگ بعضهاشون مرده و آدم فقط به گذشته اونها دسترسی داره و چقدر حسرت ميخوره که ای کاش باز هم زنده بودند. اين افراد همش قر نمی زنن اما اگه از دوره زمونه شکايت هم بکنن خيلی ناز اين کار رو ميکنن.باور کن موقع خوندن اين وبلاگا خيلی وقتا اشک از چشام جاری شده و احساسی به من دست داده که شايد هفته ها اثرش باقی مونده.

ای کاش اگه يه روزی وبلاگ من هم مرد ، خاطره من زنده بمونه.

   + koorosh behzad ; ۳:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٧/۸
comment نظرات ()