مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

دبيست تا

با خواهرش حرف میزند ؛‌ به او خيره شده‌ام. در اين فكرم كه چگونه يك كودك حرف زدن را ياد ميگيرد و ميتواند كلمات را درست استفاده كند. ديگر تحملم تمام ميشود دستش را ميگيرم و او را به سمت خود ميكشم.
ميخواهم او را سخت به سينه ام بفشارم تا كمی آرام بشوم اما لذت را در آن ميبينم كه با او كمی حرف بزنم. آخر كلمات لطيف يك كودك سه ساله بسيار دلچسب است.
می گويم: بابا رو چند تا دوست داري؟
به زبان كودكی می گويد: دبيست تا (۲۰۰ تا )
می گويم: می دونی بابا چند تا تو رو دوست داره؟
كله اش را به معنی بله تكان می دهد.
می گويم: چند تا؟
می گويد: دبيست تا
می گويم: نه! اشتباه كردی. من تو رو هزااااااااااااااااااااااار تا دوست دارم.
می گويد: كمه
می گويم: پس چند تا دوستت داشته باشم؟
می گويد: دبيست تا.

   + koorosh behzad ; ٦:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/۱۸
comment نظرات ()