مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

سفر

با اين دفعه ميشه چهارمين بار که بيدار ميشم. اما اين دفعه بخاطر گريه بچه نيست بلکه بخاطر نمازه. ساعت دوی نيمه شب خوابيدم و الان ساعت پنج و نيمه. وقتی داشتم وضو ميگرفتم ياد دوران مجردی افتادم که چقدر ميخوابيدم تا چهار ساعت اول که اصلا هيچی نمی فهميدم ميشه گفت تقريبا از هوش ميرفتم و آخرين رکوردم ( که بين همه رفقا رتبه اول رو داشتم ) حدود ۱۴ ساعت خواب ممتد بود. يه جورايی اسير خواب بودم. اما حالا که ۸ سال از اون ايام می گذره ؛ اصلا قضيه عوض شده. يه نگاهی ميکنم توی آينه و خندم ميگيره وقتی ميام بيرون دخترم در حالی که چشماش نيمه بازه ميگه: بابا چرا می خندی؟ و من تا ميام يه جمله درست کنم که توضيحی برای يه بچه ۷ ساله داشته باشم دوباره خوابش برده و من دوباره ميخندم.
***********************************
الان سه روزی هست که همسرم رفته مسافرت و من و بچه ها توی خونه تنهاييم. قبل از اينکه بره فکر ميکردم نبايد خيلی سخت باشه اما حالا واقعا می بينم سخته. بهونه گيری بچه ها و امور منزل يه طرف و دلتنگی يه طرف.
ميگن بعضی چيزها هست که تا از دست نديش قدرش رو نمی دونی مثل سلامتی و امنيت و ... و من اضافه ميکنم يک همسر خوب.
***********************************
با خوشحالی میپرسم خب خوش گذشت و بعد اشاره ميکنم که فيلمی که گرفتی رو بگذار ببينيم. حرم حضرت زينب و .... ديدنی بود. اما يه چيزی بود که واقعا ناراحتم کرد و خيلی حالم رو گرفت. ميدونی چی؟
قبر سوت و کور دکتر شريعتی. مردی که انديشه هاش چه زندگی هايی رو که تغيير نداد و چه اثر عميقی بر روی جوونای اين مملکت نگذاشت. چقدر اين انقلاب به دکتر شريعتی مديونه خدا ميدونه! چقدر شخصيتهای بزرگ اسلام ( علی ؛ فاطمه ؛ ابوذر و .... ) بودند که اصلا جوونا چيزی راجع به اونها نمی دونستن و اين دکتر بود که اونها رو دوباره معرفی کرد و غبار خرافات و جهالت رو از چهره اونها پاک کرد و .....
اما حالا .... ولش کن اونقدر دلم پره که اگه بخوام بنويسم يه طومار ميشه. روی قبرش نوشته بود:

خدايا تو به من چگونه زندگی کردن را بياموز ؛ من خود چگونه مردن را ميدانم.

   + koorosh behzad ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٢/٢٤
comment نظرات ()