مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

يك آدم عوضي!!

چند وقت پيش يه سايت پيدا كردم كه ميشد از طريق اون به موبايل‌هاي ايران پيام كوتاه ( SMS ) بفرستي. اول امتحانش كردم و ديدم درسته ، تازه يه خاصيتي كه داشت اين بود كه مي تونستي در عرض چند ثانيه دهها پيغام به يك موبايل بفرستي‌ بعد بلافاصله يه نقشه‌ي شوم به ذهنم رسيد. مثل اين گربه‌ي توي تام و جري قيافم شيطاني شد و زدم زير خنده.

فردا كه رفتم سر كار ، اينترنت رو فعال كردم و رفتم به سايت مربوطه يه پيغام الكي تايپ كردم و شماره موبايل دوستم رو كه با هم توي يه اتاق هستيم رو دادم. حدود 15 بار پيغام رو فرستادم و بعد از چند ثانيه يه دفعه موبايل اون بنده خدا شروع كرد به زنگ زدن. چون تعداد پيغامها زياد بود بدبخت موبايله داشت ميتركيد.
دوستم كه شكه شده بود رفت سراغ موبايلش بعد با تعجب گفت: اِ اِ چرا اينطوري شد همينطور داره پيغام ميگيره! نكنه داره خراب ميشه؟ بعد پيغام ها رو باز كرد كه البته همه يك پيغام بود اون هم يه پيغام چرت و پرت.
من هم كه ته دلم داشتم از خنده ميتركيدم الكي برگشتم و گفتم: چي شده بابك جان موبايلت خراب شده؟ اون بنده خدا كه از همه جا بی خبر ، گفت: نمي دونم چي شد؟ فقط يه دفعه 15 تا پيام با هم اومد همش هم چرت و پرت.
من كه سعي ميكردم خندم رو توي تك تكه ملوكولهاي بدنم بشكنم تا لو نرم به سختي گفتم: يعني چي؟ مگه ميشه 15 تا پيام رو يكجا با موبايل براي كسي فرستاد و بعد ادامه دادم خب ببين شماره كي افتاده. ( البته من قبلا شماره اون سايت رو چك كرده بودم و مي دونستم كه وقتي با اون شماره تماس ميگيري كسي جواب نميده )  بابك هم با اون شماره تماس گرفت بعد گفت: كسي جواب نميده. من هم گفتم: ولش كن بابا شايد مخابرات قاطي كرده.
تا رفت سر جاش نشست من دوباره شروع كردم اين دفعه 20 تا پيغام. بنده خدا دوستم پاك گيج شده بود و نمي دونست چي كار كنه هي ميومد پيش من و من هم اظهار بي اطلاعي مي كردم  يه بار هم اونقدر بهم فشار اومد كه از اتاق رفتم بيرون و بلند زدم زير خنده. خلاصه اين كار ( قبيح  ) رو چند باري ادامه دادم تا جايي كه دوستم مجبور شد موبايلش رو خاموش كنه.
بعد از اينكه موبايلش رو خاموش كرد پيش خودم گفتم: بابا عجب آدم ضايعي هستم من. آخه آدم عوضي اين چي كاريه؟ اين چه تفريحيه؟ خلاصه كلي خودم رو نصيحت كردم شايد آدم بشم از شما چه پنهون آخرش هم آدم نشدم.

   + koorosh behzad ; ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/۱۱/۱٢
comment نظرات ()