مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

من اخم

خدايا خسته شدم از اين همه آدم محافظه کار!
از آدمهايی که معلوم نيست رايشون چيه؟ اصلا حرفشون چيه؟ هر کسی ميره پيش شون تاييدش می کنن. معمولا « نه » نمی گن. هميشه لبخند بر لب دارن و خيلی هم مودب هستن. ( البته توهين به آدمهای مودب و خنده رو نشه ؛ منظورم فقط محافظه کارها هستن ).
اولش فکر می کردم آدمهای سياسی اينطوری هستن بعد فهميدم اصلا محافظه کاری يک روش سياسيه که اتفاقا طرفدار هم داره و اصلا خيلی هم انگار معقوله.
حالا که یه نگاه به دور و برم ميندازم می بينم اکثر آدمها محافظه کارن. اصلا يکی پيدا نميشه حرفش رو صريح بزنه ؛ صريح موضع بگيره و ...
مخصوصا توی اين اداره ها که واويلاست. شما اصلا نمی تونی بفهمی يارو چيه موضعش ؛ جلوی تو همچين از نظرت دفاع ميکنه بعد که می فهمه رئيس بالاتری رايش نيست حرفش رو عوض ميکنه. کار تا اونجا پيش ميره که به دورويی ميرسه. کارمنده نشسته داره بدترين صفات و الفاظ رو به يه نفر ديگه نثار ميکنه بعد همون موقع طرف مياد توی اتاق يه دفعه می بينی همين آقا که داشت فحشهای کش دار حواله طرف می کرد به آقا ميخنده و حسابی تحويلش ميگيره.
می پرسی ای بابا تو که داشتی ميگفتی اين يارو فلان بيسار چی شد؟
ميگه: نميشه که جلوش بگم. ميگم خب حداقل باهاش خوش و بش نکن. بازم ميگه نميشه.
به خدا من اصلا اين جور آدمها رو نمی فهمم. بعضی ها ميگن سن که ميره بالا آدم اينطوری ميشه ؛ ولی من جوانهای الان رو هم که می بينم اکثرا اينطوری هستن.
نتيجش اينه که يه نفر هم که مصلحت جويی نمی کنه و حرفش رو ميزنه ( نمی گم حرف حق ميزنه ؛ چون حرف حق زدن خودش کلی هنره؛ ميگم حداقل حرف دلش رو ميزنه ) هميشه مطروده و به قول بعضی ها اخه. در ضمن هيچ وقت در محيط اداری پيشرفت نمی کنه و هيچی نميشه چرا؟ چون
اون يک محافظه کار نيست
راستی منم اخم.

   + koorosh behzad ; ٥:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/۱٠/۱٢
comment نظرات ()