مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

خوشا آنان که دائم ...

شيخ را گفتند: فلان کس بر روی آب راه می رود.
گفت: سهل است مرغی و صعوه ای نيز برود.
گفتند: فلان کس در هوا می پرد.
گفت: مگسی و زغنه ای می پرد.
گفتند: فلانی در يک لحظه از شهری به شهری می شود.
شيخ گفت: شيطان نيز در يک نفس از شرق به غرب می شود. اين چيزها را بس قيمتی نيست.
مرد آن بود که در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بخسبد و بخورد و در ميان خلق داد و ستد کند و با خلق بياميزد و يک لحظه ؛ به دل ؛ از خدای غافل نباشد

اسرارالتوحيد

 

   + koorosh behzad ; ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٩/۱٧
comment نظرات ()