مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

به کدامين گناه؟!

جوان به فکر فرو رفته بود و می انديشيد که چرا چنين شد. برای چندمين بار حادثه را مرور کرد اما باز هم نتوانست پاسخی قانع کننده پيدا کند. به خودرويش که ديگر زيبايی نداشت نگاه کرد و کمی آن طرف تر خودروی ديگری که بيشتر شبيه يک انار آبلمبو شده بود.
با خود گفت : بايد حادثه را از کمی قبل تر مرور کنم شايد بتوانم تحليلی داشته باشم. از ديروز ؛ از ديروز مناسب است. آری شايد آن جمله تحقير آميزی که به آن پسر بچه گفته بودم باعث اين حادثه شده. خونی که از بينی اش جاری بود پاک کرد و باز ادامه داد. آری به او گفتم : اگه يه ويلا اجاره بدی چقدر بهت ميدن. و پسر بچه گفته بود : دو هزار تومان و من به او خنديدم و گفتم : بخاطر دو هزار تومن علافی بيا من بهت ميدم برو پی بازيت. و او گفت : ممنونم آقا.

باز هم فکر کرد شايد هنگامی که کنار ساحل نشسته بودم و به اطراف نگاه ميکردم و حواسم در پی آن زن بود و کوچک ترين حرکات بدنش را زير نظر داشتم باعث اين حادثه شده.
شايد آن هنگام که نتوانستم از خودروی جلويی سبقت بگيرم و از روی عصبانيت دخترم را که مرا صدا ميکرد با جمله ای تند پاسخ گفتم ؛ باعثش شده.
نه نه ؛ آن هنگام که با غرور تمام همه همراهان را به صرف نهار در يکی از گرانترين رستوران های شمال دعوت کردم و فاتحانه دست در جيب خود کردم و در حالی که به چشم يک پيروز به ديگر مردان فاميل نگاه ميکردم و مبلغ گزاف نهار را می پرداختم باعث اين حادثه شده است.
شايد .... ناگهان صدايی او را خواند و او ديد که مردی با لباسی سبز و در کمال آرامش و قاطعيت از درون خورشيد به سمت او می آيد. با خود گفت او حتما واقعی ترين جواب را به من خواهد داد.
مرد سبز پوش به هر دو خودرو نگاهی کرد و به مرد جوان اشاره کرد و گفت: اين قضاوت من است. ای مرد جوان شما مقصری. جوان گفت: به خاطر کدام عملم. مرد سبز پوش گفت: عدم رعايت حق تقدم در چرخش به راست.
جوان با خود گفت : شايد اين واقع بينانه ترين قضاوت باشد اما آيا اين درست ترين قضاوت است؟!

   + koorosh behzad ; ٧:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۳/٦/۱٤
comment نظرات ()