مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

افشين بستان دوست

چند شبه خواب يکی از دوستای دوران هنرستان رو می بينم
افشين بستان دوست ؛ آی که چقدر بچه با حالی بود. مودب ؛ ناز ؛ صادق ؛ قوی و ..... خلاصه هر چی بگم کم گفتم.
افشين جان اسم و فاميليت رو اينجا نوشتم شايد يکی يه روزی از تو برای من يه خبری بياره. يا شايد به کلت بزنه بخوای اسمت رو توی اينترنت جستجو کنی به وبلاگ من بر بخوری. البته اسم من چيز ديگريست اين اسم و فاميل من مستعاره.
اما ميتونم نشونی هايی بدم که من رو بشناسي.
يادته توی سالن نهار خوری هنرستان ( آزادی فلسطين ) بعد از اينکه زنگ خورد و همه بچه ها رفتن بالا ؛ من و تو خرده نون ها رو جمع کرديم روی يه ميز بعد من پاهاتو از پشت گرفتم و تو روی دو تا دستات بودی ( مثل فرقون ) بعد ادای خوردن نون ها رو در آوردی بعد گفتی دانش ( مدير هنرستان ) اينطوری غذا ميخوره. از شانس ما همون موقع دانش داشت ما رو می ديد و ما يه دفعه چشممون بهش افتاد بعد يه کم به هم نگاه کرديم بعد توی همون حالت سه تايی زديم زير خنده.
افشين جان آقا ابويی يادته ؛ من هنوزم ميبينمش ديگه پير شده. همه موهاش سفيده. عجب معلمی بود. يادته
افشين جون اصغر غلامی يادته ؛ مهدی زاده ؛ صفاری ؛ حسين علی پور ؛ مجيد معافی ؛ ممد و احمد خدمتی ؛ مجتبی فاميليان ؛ فرزاد و فرشاد ماه پيشونی و ...........
يادته رفتيم اصفهان ؛ يادته رفتيم شمال اصلا عکسامون رو نگاه ميکنی.
اگه بخوام خاطراتمون رو بگم خيلی ميشه ؛ اما يادش بخير يادش بخير خوب دورانی بود.

   + koorosh behzad ; ٢:۳٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۳/٥/٩
comment نظرات ()