مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

جنبه داری ؟

داشت از سفرش به تایلند می گفت. چند تا از جوانای فامیل هم دورش جمع بودند و هی اصرار می کردند بازتر بگه. از عشرتکده ها و ...کده هاش و اون هم چنان با آب و تاب از کاباره ها کازینوها و ... مختلف می گفت. من هم داشتم آتیش جوجه کباب رو درست می کردم و راستش خیلی سعی داشتم نشنوم اما کنجکاوی نمی گذاشت. از بعضی حرفهاش داشت حالم بد می شد. از این همه وقاحت , بی شرمی و ... . آخه این مسائل جنسی چقدر مگه توی زندگی اهمیت داره. بماند

یه دفعه شنیدم حرفهاش رو قطع کرد. برگشتم متوجه شدم یکی از فامیل ها به اونها نزدیک شده که اهل این چیزا نیست. وقتی اون بنده خدا کمی از جمعشون دور شد طرف ادامه داد: آره آخه می دونی این بابا ( همون فامیلی که رد شد ) آدم بی جنبه ایه. تا یه کم از خوشی هات می گی اخماش میره تو هم و باز از سفرش گفت.

بعد از ظهر وقتی سوار ماشین شدیم که برگردیم , توی این فکر بودم که یا من نمی دونم جنبه چیه؟ یا تعریف جنبه عوض شده. یا ...

نظر شما چیه؟ 

   + koorosh behzad ; ٤:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٦/۱٩
comment نظرات ()