مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

استخوان

احساس می کنم استخوان هایم در حال خرد شدن است.

انگار همه چیز سرم خراب شده و من هیچ سرپناهی ، غاری ، جایی رو ندارم.

 همه مشکلات اگه باشه عیبی نداره. ولی ای کاش اون چیزی که همه چیز را قابل تحمل میکنه ، که نه ، بلکه همه چیز رو خوشایند میکنه باشه.

در غم ما روزها بی گاه شد     ***    روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست ***    تو بمان ای آنکه جز تو پاک نیست 

   + koorosh behzad ; ۱۱:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٩
comment نظرات ()