مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

مداد

آهسته بدون اينکه کسی متوجه بشه وارد خونه شدم. گفتم يه کم بترسونمشون. وارد خونه که شدم ديدم دخترم خوابه ؛ اما خبری از همسرم و پسر کوچولوم نيست. احساس کردم توی اتاق خواب هستن. رفتم جلو ؛ دستگيره در رو گرفتم و آماده شدم بترسونمشون که صدای پسرم رو شنيدم که با حالت نصيحت وار به مادرش می گفت: مامان جون ؛ با مداد نقاشی می کنن ؛ مداد رو توی چشمشون که نمی کنن!. خطرناکه!
در رو باز کردم و با همسرم شروع کرديم خنديدن به سادگی بچه و بوسيدنش. 

   + koorosh behzad ; ٢:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٢/٢٢
comment نظرات ()

روزگار سخت

مي دوني "معيشه ضنکا" چيه؟

مي دوني " روزگار سخت " چه جوري بوجود مياد؟

تا حالا شده کلافه بشي ؛ احساس کني همه درها به رويت بسته شده. هر چه شلنگ تخته مي ندازي انگار نه انگار به قول قديميا به چه کنم چه کنم بيافتي؟ يا وقتايي که مشکل مادي چنداني توي زندگي نيست ؛ اما باز هم احساس سعادت و خوشبختي نمي کني. احساس مي کني يه چيزي کمه. زندگي با همه قشنگي هاش برات خوشايند نيست. شايد هم اينطور آدما رو ديده باشي که از همه لحاظ مادي تامين هستند ولي باز هم احساس پوچي مي کنند و شايد همينها دست به چه کارهايي نمي زنند تا شايد يه کمي شادي بدست بياورند.

اما بعضي هاي ديگه در حالي که مشکلات کمرشکني دارند که اگر ماها يک دهم اونها رو داشتيم شايد ديگه نمي تونستيم زندگي رو ادامه بديم ؛ باز هم مي خندند. به راحتي لبخند مي زنند وقتي خوشحال مي شن چهره شون مي درخشه. وقتي باهاشون صحبت مي کني چنان اميدوارند که آدم قبطه اونها رو ميخوره. خيلي از اونها شايد هميشه هشتشون گرو نهشون باشه اما و صد اما ....

خدا توي کتابش داستان خلقت آدم رو نقل مي کنه و اينکه آدم و حوا فريب شيطان رو خوردند و به زمين اومدند. اونها از نافرماني خدا سخت پشيمون شدند و عاجزانه از خدا تقاضاي بخشش کردند و خداوند مثل هميشه بنده هاي نادمش رو بخشيد. اما به اونها چيزي گفت. قانوني رو به اونها گفت که بعد از گذشت هزاران سال هنوز خلافش ثابت نشده. اما با اين همه قدمت و استواري اين قانون ؛ هنوز خيلي از انسانها _ و شايد بعضي از ماها _ به اون ايمان نياوردند. اون قانون اينه:

و من اعرض من ذکري فان له معيشه ضنکا و نحشره يوم القيمه اعمي (طه – 124)
و هر کس از ياد من روي برگرداند براي او روزگار سختي خواهد بود و او را در روز قيامت کور محشور کنيم.

   + koorosh behzad ; ۱۱:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٢/۳
comment نظرات ()