مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

مرد راه

هنوز گفته ی اون مرد خدا توی گوشم بود که هر جایی مجلس ذکری هست یه سر بزنید. شاید خدا جوابتون رو همونجا بده. و ادامه داد: داری میری خونه تابلوی یه هیئت میبینی اگه حالش رو داری یه سر برو پنج دقیقه هم شده بشین. هی نگو نه اینها در حد من نیست. اینها برای عوامه و .... خدا جواب ما ها رو از زبون بنده های دیگه اش میده ...

و من اصلا فکرش رو هم نمی کردم. اصلا. چند وقت بود درگیر یه مساله ای شده بودم. و بدجوری دنبال جوابی میگشتم. این بد جور که میگم واقعا بدجوری بود. به هر دری زدم اما جوابها قانعم نمی کرد. و خدا چقدر زیبا این آیه رو برام معنی کرد ( از جایی که گمانش را نمی کنید برای شما راه خروجی قرار می دهیم )

شب یلدا دور هم نشسته بودیم که یکی برای تفنن کتاب حافظی آورد و داد دست بزرگتر مجلس که تفال بزنه. و نوبت من شد. من هم نه خیلی جدی همین مشکلم رو نیت کردم. و جوابی اومد که تا چند دقیقه گیج بودم و منگ.

حالا که یک روزی از اون شب میگذره و من دارم حالت عادی میگیرم هر چی حافظ رو باز میکنم و دنبال اون غزل می گردم پیداش نمی کنم. انگار اون غزل فقط می خواست یه دریچه جدیدی رو به روم باز کنه. و بگه اگه توی هر راهی بری سریع تحویلت می گیرن و حتی برای جذبت تبلیغ هم می کنن. اما سر در این راه نه تنها تبلیغی نیست بلکه اونقدر سخت میگیرن بلکه منصرف بشی تازه یه سگ خیلی وحشی هم ( شیطان ) سر راهت هست که آدمای مدعی رو فراری میده.

التماس دعا.

   + koorosh behzad ; ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٠/۱
comment نظرات ()