مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

ببخش

خدايا!
در اين ساعات شلوغ ؛ چشمهایم را می بندم و فقط به تو فکر ميکنم.
خدايا!
ببين که اينجا ؛ جلوی همه فرياد ميکشم. به بزرگيت قسم معنی «معيشة ضنکا» را فهميدم. و هيچ وقت نمی خواهم از تو جدا شوم حتی يک لحظه حتی يک نفس.
ببين که بدون تو به چه فلاکتی افتاده ام. ببين که بدون تو زيبا ترين مکانها برایم پر از اندوه است.
ای غار من
ای اميد من
ای آرامش من در زمان طوفانها
ای رويای من هنگام خوابها
....
ببين حال نذار من
و برگرد برگرد برگرد
نميدانم کدامين رفتار يا گفتار من تو را رنجانده
نميدانم کدامين نشانه تو را ناديده گرفتم
نميدانم کدامين مخلوق تو را کوچک شمردم
نميدانم نميدانم نميدانم
خدايا!
تو هر رفتاری که در حقم بکنی من لايق آنم
اما به اين بنده کمترين رحم کن و ببخش آنچه که از روی ندانم کاری کرده
ببخش ببخش ببخش

   + koorosh behzad ; ۱٢:٥۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/۱/۸
comment نظرات ()