مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

فرصتی برای جبران

ده دوازده سال پيش وقتی يه جوون خام بودم اين کتاب رو خوندم. يادمه که خوشم اومد و تا يه حدودی بعضی دستوراتش رو رعايت کردم البته تا چند ماه ؛ و بعد هم بکل از يادم رفت.
يک هفته پيش وقتی رفتم سراغ کتابهای قديميم اون رو ديدم در حالی که از شدت کهنگی داشت می پوسيد. تقريبا همه کتاب از يادم رفته بود و فقط ميدونستم موضوعش چی بوده ؛ همين. با بی رقبتی برش داشتم و پيش خودم گفتم با اينکه اين کتاب الان بدردم نمی خوره و ميلی بهش ندارم اما خب بگذار بيارمش دم دست شايد يه نگاهی کردم.
فرداش وقتی اومدم کتاب رو ورق بزنم با خوندن چند تا جمله اش دوباره علاقه ام تحريک شد و کتاب رو مجددا از اول تا آخرش خوندم. خيلی برام جالب بود که کتابی که راجع به آداب معاشرت بود و من فکر ميکردم الان بعد از گذشت ده سال ديگه نيازی بهش ندارم و زندگی به اندازه کافی به من آموخته و به قول معروف پخته تر شدم ؛ نکاتی رو برام روشن کرد که شايد توی اين ده سال اصلا بهش فکر نکرده بودم و چقدر از همين ها ضربه خورده بودم.
اونقدر برام مفيد بود که با خودم عهد بستم هر سال يک بار اين کتاب رو بخونم.
درسته! اسم کتاب « آيين دوست يابی » اثر ديل کارنگی است. کتابی معروف و بسيار عالی و اثر گذار.
پيش خودم گفتم: آدم شايد تصور کنه همینطور که سنش زياد ميشه در اکثر چيزها پيشرفت ميکنه اما بعد از گذشت چندين سال يه اتفاق يا يه برخورد يا کتاب و ... اشتباهات گذشتش رو نشونش ميده. اون موقع است که آدم افسوس ميخوره و تازه رمز يک سری تلخ کامی ها رو می فهمه اما ای کاش هميشه فرصتی برای جبران باشه.

   + koorosh behzad ; ٥:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٢٢
comment نظرات ()

بگوشم

مدتی اين مثنوی تاخير شد         مهلتی بايست تا خون شير شد
تا نزايد بخـــــت تو فرزند نو          خوش نگردد شير شيرين خوش شنو

   + koorosh behzad ; ٢:٠٤ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٦/٤
comment نظرات ()