مردی که به همه چیز علاقه داشت

دل نوشته ها ... روزمرگی ها ... خاطرات یا آلبوم نوشته های من

اگه بشه چی ميشه

از همه نگاهام ؛ يه نگاه
از همه نفسهام ؛ يه نفس
از همه صحبتام ؛ يه کلمه
از همه لحظه هام ؛ يه آن
از همه سکوتم ؛ يه حرف
از همه وجودم ؛ يه ذره
                                       اگه بشه چی ميشه
از همه سکوتت ؛ يه لحظه
از همه بزرگيت ؛ يه ذره
از همه محبتت ؛ يه قطره
از همه نگاهات ؛ يه گوشه چشم
از همه نفسهات ؛ يه دم
                                       اگه بشه چی ميشه

****************
اين متن رو توی ذهنم داشتم تا قبل از سفرم به مشهد اينجا بنويسم ؛ اما نشد. حالا که برگشتم می نويسمش.
ميگه: مثل آش پشت پای مسافر می مونه که وقتی اومد بپزن. خب اينم يه جورشه!!!!

   + koorosh behzad ; ٩:٠٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۳٠
comment نظرات ()

عزيز

دلم تنگه برات عزيز
چشام پر از انتظار
چه سخته نفس کشيدن بی تو ؛ توی اين دنيا
و چقدر جان فرساست جان کندن تدريجی
شمارش معکوس قلب من مدتهاست که شروع شده
کجايی ای همه آرام و آشفتگي‌ام؟
ببين که برای يک گوشه‌ی چشمت چه کارهايی که نمی کنم
ببين
زمزمه ات ميکنم تا آخرين نفس
که تو همه‌ی اعتقاد و همه‌ی بي اعتقادی منی
عزيز.

   + koorosh behzad ; ۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٤/۸
comment نظرات ()